در تمام زمان پرزنت و پی گیری بر ها از شما سوال می شه و آبجکشن ها رو جواب می دید.
با دلایل مختلف ، مدرک های مختلف ، درست یا نادرست و کلی روش و راه دیگه...
اما یه سوال رو آیا می تونه یک انسان جوابش رو بده ، یک نتورکر انسان ؛ اونم اینه که آیا پولی که من در می آرم وجدانم حلال می دونه و آیا جواب اون هایی که نفرینم می کنن رو می تونم بدم؟؟
پول در آوردن به چه قیمت؟؟رسیدن به ویژن به تنهای؟؟به چه قیمت؟؟نابودی آینده و دست و پا زدن در مادیات و نابودی معنویت؟؟
+
نوشته شده در جمعه 25 اسفند1385ساعت 2:13  توسط بیگ سعید
|
هر روز اسمای جدید،روشای جدید،به قول خودشونم این با بقیشون فرق داره و ....
اما چیزی که مهم اینه که این سیستم های فعال تا زمانی زندن که آدمایی که پول دوست هستن و می خان به خواسته هایی که تو کار کردن فنی بهش برسن و نرسیدن باورش کنند!!
البته اکثرشون می کشن بیرون چون چرب زبونی کار آدمایی که فن بلد هستن نیست!!اما پیشنهادم اینه که آماری بگیریم چند نفر این کار رو از روی علاقه به خود کار انتخاب کردن نه از روی توهم ناشی از فشار،چه مالی چه روحی!!
اون موقع خیلی چیزا رو درک می کنیم!
+
نوشته شده در یکشنبه 29 بهمن1385ساعت 1:6  توسط بیگ سعید
|
چند وقت پیش نشستم ای تلویزیون دیدم از یکی از کانالا داره یه برنامه پخش میشه در مورد کوئست!!
خیلی جالبه،البته بگم که زیاد بزرگ کرده و بهتره بگم جذاب کرده برا بیننده و داره موضوع رو بد نشون میده!!
البته مطالبش جالبه و در اغلب مواردشم درسته!
یعنی دقیقا از دعوت تا آموزشش رو سعی کردن مثل کوئستر ها باشه!
فکر کنم سه شنبه ها شب یا یک شنبه ها می زاشت!
دیدنش خالی از لطف نیست
+
نوشته شده در یکشنبه 29 بهمن1385ساعت 0:44  توسط بیگ سعید
|
با سلام
من دوباره برگشتم!!
اما این بار کمی متفاوت با قبل!
این میخوام برای خودم بنویسم و حرفهای خودم رو بزنم!!
تجربیات و اتفاقاتی که دیدم و تجربه کردم!!
نه برای راهنمایی کسی مینویسم ، نه ضد کسی دیگه!!
فقط اون چیزایی که میدونم و می خوام رو می نویسم!!
امیدوارم شما هم با نظراتون و کمک هاتون من رو همراهی کنید!!
+
نوشته شده در چهارشنبه 25 بهمن1385ساعت 3:0  توسط بیگ سعید
|
در جستجوی حقیقت
امسال هم شروع شد مثل سال قبل و سالهاي ماقبل اون
ديدي كه فراموش كردن اندام اونهائي كه سال قبل پيش تو بودن اما امسال پيش تو نيستند چقدر برات آسون بود.
ديدي كه ميگفتي اگه اون نبيني زنده نميموني
اما حالا مدتهاست كه ديگه اونو نديدي اما هنوزم زنده هستي
گفتن خيلي چيزها ساده است و فراموش كردن حرفهائي كه قبل زديم ساده تر
اميد دادن به ديگران خيلي ساده است و بجاي ديگران بودن چقدر سخت.
يك سال ديگه گذشت بي آنكه هيچ تغيير ی كرده باشم
ديشب داشتم از كنار خيابون رد ميشدم
دختري رو ديدم كه صورتش سوخته بود
اونقدر سوخته بود كه حتي خودش دوست نداشت سرش رو بالا كنه
يك لحظه چشاي اون توي چشاي من گره خورد
و دوباره سرش رو پائين انداخت
چند لحظه ميتوني بجاي اون دختر خودت رو بگذاري
بعضي وقتها خيلي خوب هست يك لحظه خودت رو بجاي ديگران بگذاري
پيش از اينكه نوبت خودت فرا برسه
بعضي وقتها خيلي خوب هست كه وقتي روبروي آينه مياستي
تا خودت رو آرايش كني
يك لحظه با خودت فکر کنی صورتت درست مثل صورت همون دختري است كه من ديدم
آره دوست من اميد دادن به ديگران خيلي ساده است اما بجاي ديگران بودن خيلي سخت.
گفتن كلمه دوستت دارم خيلي ساده است و فراموش كردن اين كلمه ساده تر
+
نوشته شده در پنجشنبه 5 مرداد1385ساعت 11:15  توسط بیگ سعید
|
--------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پول و شخصیت
از نظر من تو قابل احترامی مگه این برا تو بس نیست
....احترام. خيلي قشنگ حرف ميزني .احترام هر کس عزيزم بستگی داره به مقدار پولی که داره ..بر فرض تو هم گفتی
من قابل احترام هستم..بقیه رو چکار کنم..اینکه تو بمن بگی قابل احترام هستم...چیزی
رو عوض نمیکنه...من تو عمرم از این حرفها زیاد شنیدم..دیگه گوشم از این حرفا پره
حالا میخوای چکار کنی؟؟؟؟؟؟؟الان كه پولي نداري حداقل شاد باش با من كه هستي..تصميمت رو بگير
....تصميمي ندارم فقط ميدونم به غیر از احترام چیزهای دیگه ای هم هست که من میخوام
مثلا خونه...ماشین....و... عشق.......خیلی چیزای دیگه هم هست كه نميتونم بهت بگم يعني يه جورائي شخصي است خلاصه ....که همه اینها با پول بدست میآد
حتی همون احترامی که تو میگی.همه فقط پول رو می بينن ..پول شخصيت مياره ... و کسايي که پول و پارتی ندارن ولی در عوض دانش و هوش دارن روز به روز خوارتر می شن نمونه اون خود من كه رو بروت با اين قيافه درب و داغوان وايستادم و دارم بهت نگاه ميكنم... توي دنيائي كه فکر می کنم عقل کلم...اصلا كسي من رو حتي يك نقطه هم حساب نميكنه..حالا كه جوابت رو گرفتي برو ديگه..عشقتم با خودت ببر
من ديگه از تو عشق..محبت...دوست داشتن...نميخوام
عشق....گفتی عشق درسته
............بله گفتم چطور
اگه یکی باشه که عشق خودش رو بده به تو چی
................مثلا همین خود من...از تو هم پولی نمیخوام خيالت راحت ميشه
الان دیگه دیر شده...دیگه عشق هم نمیتونه چیزی رو عوض کنه
شاید اگه چند سال پیش می بود همه چیز تغییر میکرد اما الان
الان نه...........اگه یکی بود که چند سال پیش بمن میگفت که پول از همه چیز بهتره
شاید الان همه چیزتغییر میکرد....اما الان خیلی دیر شده...منم..دیر به این نتیجه رسیدم
ولی بازم سعی خودم رو میکنم.....هنوز یک مقداری فرصت دارم.....
..............پس من چی...من که تو رو دوست دارم
اگه یکبار دیگه متولد شدم...شاید طور دیگه فکر کنم
در مورد عشق...در مورد شما....و.....در مورد همه چیز
ولی الان...نه حالا برو...
ديرت نشه
+
نوشته شده در پنجشنبه 5 مرداد1385ساعت 10:58  توسط بیگ سعید
|
منبع:
Empty Words
Cosmic Sea
در چه سنی چاک گروع به نواختن گیتار کرد؟ آیا به کلاس رفت یا خودش یاد گرفت؟
چاک نواختنه گیتار رو از سنه 9 سالگی شروع کرد.برادر 16 ساله چاک (فرانک) در یک سانحه تصادف کشته شد و ما برای چاک یک گیتار خریدیم و فکر کردیم که می تونه اونو کمی از فکره مرگه برادرش بیرون بیاره و سرگرم بشه.با همون گیتار تقریبا یه سالی به کلاس رفت اما خوشش نیمد و بی خیاله گیتارش شد.بعد از اون ما یک گیتار الکتریک دیدیم و براش خریدیم که البته خیلی خوشش اومد.بعد از گرفتن آمپلی فایر،هیچوقت نواختن گیتار رو قطع نکرد و به خودش آموزش داد و بعد از اون شروع به نوشتن آهنگ کرد.
چاک چقدر در روز نواختن گیتار رو تمرین می کرد وقتی که اوایله کارش و نوجوون بود؟
چاک در یک گاراژ یا اتاق خودش مشغول گیتار زدنش بود و اکثرا روزهای شنبه و یکشنبه گیتار تمرین می کرد که به حداکثر سه ساعت محدود بود،البته در فصل تعطیلات مدرسه.
آیا چاک از ابتدا نقشه ای داشت برای اینکه به یک آهنگسازه بزرگ هوی متال تبدیل بشه؟
بله،همچنان که او از سنه 12 یا 13 سالگی همه نوع موسیقی رو دوست داشت،Heavy Metal موسیقی مورد علاقه اش بود.او اولین گروهش(Mantas) رو تشکیل داد و پس از اون،تو گاراژه من شروع به تمرین کردند.چاک ابتدا موزیکش از Billy Idol و Kiss الهام می گرفت.منم باید مراقبه خودش و بقیه دوستاش بودم تا بتونه رو پایه خودش وایسه و بتونه اجرای زنده ای داشته باشه چون هنوز به سنه کافی برای اینکار نرسیده بود.
آیا چاک دوست دختری داشت که خیلی باهاش نزدیک باشه؟ احتمالا دوست دخترای زیادی داشته ولی ولی درکناره شما(مادر چاک) و خواهرش کسی بوده که خیلی براش مهم باشه؟!
چاک تو زندگی اش یک عشقه خیلی خوبی داشت بنام Kim که خیلی دوستش داشت.
می شه چندتا از کارهایی که چاک قبل از اینکه یک موزیسین بشه داشته؟!من واقعا کنجکاو هستم که چه جوری چاک به موسیقی علاقه مند شد و با فشار زیاد ناشی از جو تازه موسیقی متال،شروع به آهنگسازی کرد؟
چاک هنگامی که تازه به سنه جوونی زسیده بود،تو یک مغازه ای کار می کرد که فکر منم اسمش Dell Taco بود.چاک چند ماه اونجا کار می کرد ولی به شدت از کارش متنفر بود.هنگامی که سخت درگیر موسیقی زمان خویش شده بود،ما ازش خواستیم که بیشتر روی موسیقی تمرکز کنه.
از کارهای مورد علاقه چاک بجز نواختنه گیتار چیا بودند؟
چاک بیوگرافی و اعضای گروههای موردعلاقه ایش و همچنین رکوردهای زیادی جمع آوری می کرد.او بیشتر از هزار رکورد رو جمع کرده بود.همچنین جمع کردن گیتار و ویولن های قدیمی و آنتیک از کارهای موردعلاقش بود.
چه کتابهایی مورد علاقه چاک هستند،مخصوصا در موزیک و فلسفه؟
من نگاهی به کتابخانه چاک انداختم که پر از کتابهای بزرگ متفرقه از ناشرین مختلف بود.Maurice Sendak (کتاب مورد علاقه چاک از زمان بچگی)،
Joseph Murphy, Leo Buscaglia, James Herriot و بیوگرافی های گروه موردعلاقش مثله Iron Maiden, Kiss و کتابهای فلسفی از Caroline Knapp, Aristole, Socrates, Nietzsche, and Steve Bakor.من باید کتابهایه موسیقی رو دقیقتر ببینم.اینجا هنوز اتاقهای بسیاری هستن که باقی موندن.
08 - آیا تا حالا چاک در مورد اشعارش با شما مشورتی کرده یا چیزهایی که نوشته مثله یک کتاب؟
چاک چندین بار ازم خواست که این کار رو بکنم،ولی من وقتی برای انجام این کار نداشتم.شاید در آینده نزدیک.
هنگامی که به موسیقی های Death و Control Denied گوش می دیم،می شه فهمید که چاک مجبور بود موسیقی های دیگه رو در کناره متال دوست داشته باشه(شاید کلاسیک).چاک ملودی رو مثله هارمونیک خیلی خوب می فهمید مخصوصا در تواناییه نوشتنه آهنگ و ساختنه موسیقی.آیا چاک به نوشتنه آهنگهای بغیر از متال هم علاقه ای داشت و لذت می برد؟
بله،چاک موسیقی های دیگر رو هم در کناره متال دوست داشت.چاک در استودیو آهنگهایه بسیاری مثله Classic و Jazz ضبط کرده که من تمام CDهای اونهارو دارم.چاک به تمام موسیقی ها علاقه داشت بجز Rap و Country.حتی برای من و پدرش آهنگ های بسیار قشنگی ساخته و ضبط کرده.من واقعا این کاراشو جمع می کنم و گرامی می دارم.
من چندین سال است که گیتار می زنم و سعی می کنم آهنگهای چاک رو یاد بگیرم.ساول من در همین موضوعه:چاک از چه گیتاری استفاده می کرد؟
چاک از گیتاری با این خصوصیات استفاده می کرد: B.C. RICH, one volume and one pick-up
Chuck Schuldiner
B.C. RICH Costum Black Stealth

می خواستم بدونم که پس از فوت چاک،گیتاره سیاه زنگه چاک چی شد؟
به درخواست چاک،تمام تجهیزات و سازهاش به همراه گیتاره مورد علاقه اش یعنی Stealth به برادر زاده اش(کریستوفر) داده شد.کریستوفر واقعا اونارو گرامی می داره.چاک بهش یاد داد که چه جوری با Stealth بزنه.
من می دونم که چاک گیتاری داشت که فقط در قسمت "گیتارهای اختصاصی" شرکت B.C. RICH هستش.این گیتارها واقعا گرون هستند و من می دونم که چاک این گیتار رو از آلبوم «جزام»(Leprosy) یا شاید زودتر خریده.آیا او پول کافی برای خرید این گیتار رو داشت؟همون طور که می دونم ارزونترین قیمت این نوع گیتارها حداقل 1700 دلار هست که فکر کنم پوله زیادی باشه.آیا چاک گیتاره مخصوصه خودش رو سفارشی گرفت یا اینکه از گیتاریسته دیگری خرید؟
چاک از طرف شرکت B.C. RICH حمایت می شد و اکثره گیتارهایش به سفارش و با خصوصیات موردعلاقه چاک طراحی می شدند مخصوصا گیتاره موردعلاقه چاک یعنی Stealth.من و پدرش ابتدا دو گیتار برای او خریدیم که بعد از اون خودش گیتاره خودش رو خرید.
آیا چاک از قبل برای اینکه موزیسین Heavy metal باشد برنامه ریزی کرده بود؟
بله اون Heavy metal رو خیلی دوست داشت و از 12-13 سالگی علاقه مند شد. اون اولین گروهشو درست کرد و در گاراژ من تمرین میکردند اولین تاثیر رو گروه Kiss رو چاک گذاشت. من باید اون و دوستاشو به کنسرت Kiss میبردم و داخل هم نمیشدم چون مادر باید در پشت در باشه اینجوری بهتره.
میخوام بدونم که دلیل اصلی انتخاب اسم Death برای گروه چی بوده ؟!
چاک ابتدا اسم Mantas رو برای گروه انتخاب کرده بود و زمانی که خواست اونو ثبت کنه دید که همچین گروهی وجود داشته. و این زمانی بود که چند سال از حادثه مرگ برادرش میگذشت من همیشه فکر میکنم که قرار دادن اسم Death برای گروه دلیلش مرگ برادرش بوده و آهنگ Open Casket هم محتواش مرگ برادرش هست .
آیا قبر چاک جایی هست که بتونیم بریم؟
افراد بسیاری از سراسر دنیا این سوال رو از ما میپرسند. چاک دوست داشت که سوزونده بشه و ما خواستشو بر آورده کردیم. محلی نهایی برای ملاقات شما هنوز مشخص نشده ولی من حتما این محل رو در سایت Empty Words قرار خواهم داد.
Chuck Schuldiner (in the middle) with his family (special his mother, Jane)

خب،اینم از یادداشت این دفعه.امیدوارم مفید باشه تا شما چاک و هنرش رو بهتر از قبل بشناسید،همچنین می خوام تشکر کنم از وبلاگ Cosmic Sea که این اطلاعات رو کامل تر و بهتر می نویسه،
"Support Music. Not Rumors"
- CHUCK SCHULDINER
+
نوشته شده در جمعه 23 تیر1385ساعت 10:9  توسط بیگ سعید
|
قدم برای موفقیت در نتورک مارکتینگ لازم است که پیروی کنید.
١. باید صبور باشید
معنی این گزینه این نیست که به مدت ٢ تا ٥ سال به هیچ نتیجه ای نخواهید رسید. اما خیلی از افرادی که وارد نتورک مارکتینگ شدند فکر میکنند که طی چند ماه به یک درآمد فوق العاده می رسند به طوری که دیگر احتیاج به کار کردن ندارند. تعداد کمی به یک چنین نتیجه ای میرسند اما این نتیجه کمی زمانبر است. بنابراین مطمئن شوید که حاضرید حداقل به مدت ٢ سال در این حرفه برای موفقیتتان تلاش کنید. اگر حاضر نیستید که صبر کنید، شما شکست می خورید.
٢. شدیدآ اصرار بورزید
خیلی از مردم در هر کار و حرفه ای که آغاز میکنند "شروع کننده"ی خوبی هستند اما "تمام کننده"ای بد و ضعیف! آنها در اولین شکست تمام امید خودشان را از دست میدهند. افراد موفق در نتورک مارکتینگ میدانند که مصر و ثابت قدم بودن در این حرفه از اهمیت بالایی برخوردار است حتی اگر در برهه ای از زمان نتیجه ای ندهد.
٣. هدفمند باشید
ورزشکاران، افراد موفق، وکلا، پزشکان و افراد موفق همیشه هدفشان را مشخص می کنند. آمار نشان می دهد که افرادی که اهداف خود را روی کاغذ می آورند تا ۸۰ درصد به آنچه که خواستند رسیده اند.
۴. اهداف کوتاه مدت تنظیم کنید
اهداف کوتاه مدت ساده تر و آسان تر از اهداف بلند مدت هستند. چرا؟ نوشتن آنها میتواند به شما برای داشتن پیروزیهای پی در پی کمک کند. اگر شما اهداف کوتاه مدتتان را بنویسید، انگیزه و اشتیاق بیشتری برای رسیدن به آنها دارید. زمانی که به اهدافتان رسیدید فراموش نکنید که به خودتان پاداش بدهید و برای این پیروزی جشن به پا کنید!
٥. "چرا" های خودتان را بنویسید
چرا افراد به نتورک مارکتینگ می پیوندند؟ چه چیزی آنها را به شروع این تجارت تشویق می کند؟ آیا دلیلش این است که آنها میخواهند رﺋیس خود باشند؟ یا اینکه میخواهند آزادی و زمان بیشتری برای سپری کردن با خانواده هایشان داشته باشند؟ پول بیشتری می خواهند؟
چراهای آنها هرچه که باشند آنها آنرا میدانند و همین دلیل ورود آنها به نتورک مارکتینگ است.
۶.تفکرات منفی را جایگزین کنید
افراد موفق در این زمینه می دانند که آنها خالق تفکرات و عقایدشان هستند. آنها میدانند که چگونه تفکرات منفی را پاک کنند و تفکرات مثبت را جایگزین کنند. مردم، مخصوصآ دوستان و خانواده، سعی در شستن مغز آنها و راهی کردن آنها در راه مورد نظر خودشان را دارند. دوستان به این افراد میگویند تو نمیتوانی موفق بشی. به آنها می خندند. میخواهند القا کنند که این کار شدنی نیست. در آخر، دوستان و خانواده نیز سرانجام به همین افراد میپیوندند.
منبع: Mlminsider.com
+
نوشته شده در جمعه 23 تیر1385ساعت 9:35  توسط بیگ سعید
|
سایه های طرح هرمی
از شرکتهای فعال در زمینه ی بازاریابی شبکه ای می توان اموی، فرست کوادرنت، هربالایف، سانرایدر فیلیپین، واتر فیلیپین و گلدکوِِﺋست را نام برد. شرکتهای نتورک مارکتینگ بر روی اعضای خود نامهای متفاوتی می گذارند مثل "توزیع کننده"، "رابط تجاری"، و "رابط فروش".
سانرایدر و هربالایف محصولات مکمل غذایی اراﺋه میدهند، فرست کوادرنت پوشاک، گلدکوﺋست سکه های طلا و واتر فیلیپین پالاینده ی آب اراﺋه میدهد.
روی این شرکتها نامهای نتورک مارکتینگ یا مولتی لول مارکتینگ می گذارند.
اما افراد دیر باور این شرکتها را "طرح های هرمی" می نامند.
جیمی اولموس، مدیر دپارتمان بازرگانی و مدیر دفترخانه ی آیین نامه ی تجاری و حفاظت مشتریان میگوید: با اطمینان نمی توان گفت چه تعداد کمپانی درگیر کار نتورک مارکتینگ شده اند. او می افزاید که این دپارتمان با این شرکتها از طریق شکایتهایی که از آنها میشود آشنا می شود.
اولموس می افزاید: "ما لیستی از شرکتهای فعال در زمینه ی نتورک مارکتینگ نزد خود نداریم، کاری که ما میکنیم این است که از کمپانیهای خاصی دعوت میکنیم که از طرح بازاریابی آنها دیدن کرده و ببینیم آیا طرح آنها قانونی است یا هرمی."
عمومآ، طرح هرمی شامل جذب سرمایه های افراد توسط اعضاست بدین صورت که در ازای جذب مقدار خاصی از سرمایه ی افراد توسط یک نماینده و رساندن افراد به تعداد خاصی در زیرمجموعه، درصدی از این سرمایه به او اختصاص می یابد.
اما زمانی که عملکرد این شرکتها غیر قانونی اعلام شدند، تعدادی از شرکتهای خلاق! محصولی را درگیر طرح خود کردند به گونه ای که طرح هرمی خود را قانونی جلوه دهند.
بنابراین از اینجا بود که مشکل آغاز شد و تمایز بین طرحهای هرمی و قانونی سخت شد.
اولموس نتورک مارکتینگ را در نوع خودش قانونی میداند. او می گوید "این یک طرح بازاریابی است که اساس بازار و بازاریابی را در جامعه میگستراند." اولموس همچنین می افزاید: "فقط یک لایه ی نازک بین نتورک مارکتینگ و طرحهای هرمی است که آنها را از هم جدا می سازد".
اولموس تاکید میکند که با اراﺋه ی محصول یا خدمات، عملکرد یک شرکت در زمینه ی نتورک مارکتینگ قانونی و جدای طرحهای هرمی است.
او همچنین می افزاید: "برای اینکه ما بفهمیم شرکتی قانونی است یا غیر قانونی باید طرح درآمدزایی شرکت را مورد بررسی قرار دهیم."
کار اصلی عضوگیری است!
جوی سرمینتو، رییس شرکت سانرایدر و مدیر انجمن فروشندگان مستقیم فیلیپین، میگوید: "مولتی لول مارکتینگ یک نوع فروش مستقیم یا فرد به فرد است که به اعضای خود بر پایه ی فروش محصولات یا خدمات کمیسیون میدهد، محصولات یا خدماتی که دارای ارزش واقعی و منصفانه باشند."
سرمینتو می افزاید: "اگر پایه ی پورسانت دهی شرکتها، عضوگیری افراد جدید باشد طرح آنها برای درآمدزایی طرح هرمی است".
فروش مستقیم یا طرح هرمی؟
صنعت فروش مستقیم در دهه ی ٧۰ در فیلیپین پدیدار شد.
تنها با شمارش اعضای ٢۶ شرکت فروش مستقیم در فیلیپین طبق گفته های سرمینتو بیشتر از ٢ میلیون فیلیپینی در تجارت فروش مستقیم و بازاریابی چند سطحی مشغول به کارند.
فروش کلی آنها در سال ٢۰۰۰ ٬ ٢۹۸ میلیون دلار بوده است. در سال ٢۰۰١ ٬ فروش کلی آنها به ٥۰۰ میلیون دلار رسید.
کشور فیلیپین مقام چهارم را در آسیای جنوب شرقی از بابت فروش و مقام اول از بابت تعداد افراد در گیر شده در این تجارت را به همراه کشورهای اندونزی٬ تایلند و مالزی دارد. در سرتاسر جهان فروش کلی این صنعت به بیش از ٧۸ میلیارد دلار در سال ٢۰۰١ رسید و این صنعت به وسیله ی ۴۴ میلیون و ۶۰۰ هزار نفر اعضای این تجارت قدرت میگیرد. (مترجم: لازم به توضیح است که این آمار و ارقام مربوط به سال ٢۰۰٣ میباشد)
سرمینتو اظهار داشت که تجارت شبکه ای در این کشور به رشد خود ادامه میدهد٬ البته نه به آن اندازه ای که آنها توقع آنرا داشتند.
سرمینتو می افزاید: "البته این تجارت آنگونه که ما انتظار آنرا میکشیدیم سریع پیشرفت نکرد٬ که البته دلیل آن ازدیاد طرحهای هرمی است که تصویر بدی را از این تجارت بر جای میگذارد."
محکوم به شکست؟
بازاریابی چند سطحی با بسط هندسی کار میکند٬ که بوسیله ی آن یک عضو باید تعداد افراد مشخصی را عضو کند. بنابراین٬ اگر فروش محصول تنها یک موضوع فرعی برای جذب افراد باشد٬ شرکت در مرحله ای مشخص به دلیل اشباع از هم میپاشد.
برای مثال٬ اگر یک فرد تازه جذب شده برای گرفتن کمیسیون باید ١۰ نفر را وارد این کار بکند٬ در لایه ی سوم ١۰۰۰ نفر باید در زیر هرم قرار بگیرند. و در لایه ی ششم٬ این تعداد افراد به یک میلیون نفر میرسد.
با مشاهده ی تعداد افراد اندکی که توانایی خرید یک محصول خاص را دارند و خواستار استفاده از آن هستند٬ اشباع امری اجتناب نا پذیر است که به سرعت اتفاق می افتد. این اتفاق افرادی را که در بالای هرم قرار دارند خوشحال میکند در حالی که افراد انتهای هرم محکوم به از دست دادن پولشان هستند.
برای ترکیب شرایط٬ در بازاریابی چند سطحی محصول دلیل اصلی مردم برای جذب شدن نیست. محصول در واقع نوعی بهانه برای تبرئه شدن از یک طرح هرمی و قانونمند کردن آن است.
کشش قوی طمع
"آرزوی شما در زندگی چیست؟"
اگر شما این سؤال را از زبان گوینده در یک سمینار شنیدید٬ که با جوابهای بیشماری از قبیل درآمد زیاد٬ یک خانه ی جدید٬ ماشینهای گران قیمت٬ آزادی مالی و حساب کلان بانکی به همراه کار پارت تایم همراهی شد باید خوش شانس باشید که در جلسه ی معارفه ی یک شرکت شبکه ای شرکت کرده باشید.
معارفه ی اکثر طرح های هرمی در قالب تجارت شبکه ای با جاذبه ی مادی گرایی و طمع شرکت کنندگان در جلسه ی معارفه آغاز میشود. گرچه این شیوه حوصله ی بعضی ها را سر میبرد اما ذهن بسیاری از افراد را به سمت یک طرح برای "زود پولدار شدن" میکشاند که به آنها معرفی میشود.
بعد از آن٬ گوینده به طور مختصر محصولات یا خدمات شرکت را معرفی میکند و توجیه میکند که چرا شرکت مبلغ قابل توجهی را برای ورود مطالبه میکند.
سپس گوینده طرح بازاریابی شرکت را نمایش میدهد٬ که شامل سیستمی است که چگونه زیر مجموعه پیدا کنیم و در ازای ورود آنها کمیسیون بگیریم.
پس از آن گوینده راجع به اینکه چگونه بعضی از توزیع کنندگان آنها پول در می آورند و از طریق شرکت به زندگی خوب و مجلل دست یافته اند صحبت میکند.
در انتهای جلسه ی معارفه٬ شرکت کنندگان به وسیله ی افرادی که آنها را معرفی کرده اند به گروههای کوچکی تقسیم میشوند. در اینجا٬ سوالهای این افراد پاسخ داده خواهد شد. همچنین٬ به شرکت کنندگان نمونه چک هایی با مبالغ هنگفت که متعلق به یکی از اعضای قدیمی شرکت است نشان داده خواهد شد.
"بعضی از نمایندگان تجاری ما در حال حاضر هفته ای ٧۰۰۰ دلار در می آورند٬" این جمله ای بود که کارملا کارواجال "یکی از معرفی کنندگان شرکت فرست کوادرنت" در یکی از جلسات معرفی برای ٥۰ نفر در گرینهیلز گفته بود.
قیمت بالا
فرست کوادرنت٬ که بیش از ۸۰۰۰۰ نماینده دارد به وسیله ی خانواده ی لائورنو گوارا٬ موسس صنعت کفش فیلیپین تصاحب شده است.
این شرکت مبلغی حدود ١۸۰ دلار بابت ورود افراد میگیرد.
ادامه دارد...
+
نوشته شده در جمعه 23 تیر1385ساعت 9:34  توسط بیگ سعید
|
شورای نگهبان اوایل این هفته لایحه مصوب مجلس در مورد طرح الحاقی به قانون مجازات اخلالگران را به دلیل اینکه ممکن است فعالیتهای اقتصادی اسلامی و قانونی را شامل شود دارای شبه دانست و فرصت ده روزه ای را برای بررسی مجدد آن تعیین کرد.
در این زمینه خبرنگار ایسنا در میزگردی غیرحضوری به بررسی این لایحه و تبعات اقتصادی آن پرداخته است که در آن علاوه بر نظر دو تن از نمایندگان مجلس دیدگاه سه اقتصاددان نیز منتشر میشود.
دکتر سید مهدی صحراییان – اقتصاددان – در گفتگو با ایسنا گفت: "قبل از تدوین بند الحاقی به قانون مجازات اخلالگران اقتصادی، در مجلس فرصت کافی برای مطالعه نظام بازاریابی و فروش چند مرحله ای در نظر گرفته نشده است، این در حالیست که نظام قوانین بازدارنده ی اقتصادی متوجه اقشار کم درآمد جامعه میشود".
وی با اشاره به مذاکرات صورت گرفته با اتاق بازرگانی سازمان کنفرانس اسلامی تاکید کرد: "در مدت مطرح بودن این طرح در مجلس مبلغ ٢٢۰ میلیون دلار سرمایه ی فعالان تجارت الکترونیک ایران به بازار بورس اینترنتی طلا در دوبی فرار کرده است. معلوم نیست که چه اصراری در کشور وجود دارد که باید یک قانون اقتصادی با عجله و تحت فشار چند نماینده ی مجلس به تصویب برسد و سرمایه های فیزیکی کشور را به شیخ نشین دوبی فراری دهد".
این اقتصاددان با اشاره به نظر کارشناسان بانک جهانی خاطرنشان کرد: "آنها معتقدند با اجرای این قانون احتمال سقوط دو تا سه مرحله ای ایران در نظام رتبه بندی جهانی به لحاظ آزادی فضای کسب
و کار خواهد بود. یعنی به دلیل آنکه طرح بند الحاقی مجلس کلآ تجارت الکترونیک و نظام فروش چند مرحله ای را غیر قانونی اعلام می کند فضای کسب و کار اقتصاد ایران بسیار بسته تر ارزیابی خواهد شد.
او همچنین اظهار داشت: "مجلس و دولت که نمی توانند شغل برای جوانان ایجاد کنند، چرا با اصرار غیرمعقولانه و جنگ علیه تجارت الکترونیک میخواهند لقمه نان جوانان بیکار روی آورده به حرفه ی فروشندگی جزﺀ را قطع کنند."
دکتر محمود جامساز – اقتصاددان – در گفتگو با خبرنگار اقتصادی ایسنا اظهار کرد: "با توجه به اینکه کشور ما در آستانه ی پیوستن دایمی به سازمان تجارت جهانی قرار دارد، ضرورتآ باید خود را به ابزارهای مدرن تجارت جهانی مجهز سازد."
جامساز تصریح کرد: "امروزه با توجه به روند شگفت آور پیشرفت دنیای دیجیتال در کشورهای پیشرفته ی صنعتی جهان به شبکه های بازاریابی چند مرحله ای الکترونیکی تبدیل شود و نهادهای متناسب و زیرساختهای حقوقی، اجتماعی و فرهنگی متناسب با فعالیتهای آنان نیز تاسیس شده است، به طوری که پیش بینی میشود تا سال ٢۰۰٧ حجم تجارت الکترونیکی در جهان ٢٥ درصد کل تجارت جهانی را شامل شود."
جامساز اظهار کرد: "امروزه شرکتهای بازاریابی شبکه ای چند مرحله ای در کشورهای پیشرفته به عنوان یک ابزار مهم تجارت الکترونیک بر اساس ضوابط قانونی در حال گسترش بوده و از جایگاه ویژه ای در امر حرکت سریع کالا از تولیدکننده به مصرف کننده برخوردار است. مع ذالک وقوع جرایم و سوﺀ استفاده های مالی و بروز فساد در این سیستم نیز همانند سایر بخشهای تجاری دور از تصور نیست که در صورت تحقق و اثبات جرم، مشمول مقررات کیفری کشورهای مربوط میشوند."
دکتر صدری – اقتصاددان – در گفتگو با خبرنگار ایسنا در این زمینه گفت: "جوانان هم در حوزه فعالیت گردش کالا و خدمات از طریق اینترنت با دنیایی از تجربه و دانش آشنا میشوند و هم در این وانفسای بیکاری برای خود معاش فراهم میسازند."
حمیدرضا کاتوزیان – نایب رییس کمیسیون صنایع و معادن مجلس شورای اسلامی – در گفتگو با خبرنگار پارلمانی ایسنا در این زمینه با تاکید بر انجام فعالیت گسترده مجلس برای تصویب طرح ممنوعیت فعالیت شرکتهایی از قبیل گلدکوﺋست ابراز امیدواری کرد که وقتی این قانون ابلاغ شود شرایط خوبی برای کسانی که دنبال بازاریابی صحیح هستند به وجود خواهد آمد و فضا به کسانی که دنبال کلاهبرداری و خالی کردن جیب مردم هستند تنگ شود.
عضو فراکسیون اکثریت مجلس در خصوص ساماندهی قانون نتورک مارکتینگ گفت: "این قانون میتواند قانون جدایی باشد که کمیسیون اقتصادی و صنایع و مرکز پژوهشها برای تهیه آن فعالیت خواهد کرد، ولی فعلآ خواستیم ضررهایی که این قبیل فعالیتهای نامتعارف به اقتصاد میزند، را علاج کنیم و بعدآ قانونی جامع برای بقیه ی موضوعات تهیه کنیم."
علی اکبر آقایی – رییس کمیسیون عمران مجلس شورای اسلامی – در گفتگو با خبرنگار پارلمانی ایسنا گفت: "قدر مسلم لوایح و طرحهای حوزه اقتصاد – به دلیل پیچیدگیهای علم اقتصاد و وجود نیروهای نامریی مکانیسم بازار نظیر قانون اثر تکاثری – باید با قدرت و کارشناسی بیشتری تدوین شود، بخصوص که حوزه تجارت الکترونیک مبحث تقریبآ جدیدی است که در ایران مطرح است، احتیاج به بررسی بیشتری دارد."
منبع: ایسنا
http://www.isna.ir/Main/NewsView.aspx?ID=News-611009
+
نوشته شده در جمعه 23 تیر1385ساعت 9:31  توسط بیگ سعید
|
تا به حال چند بار از کسی پرسیده اید "چی کار میکردی اگر..." یا "چی کار میکردی اگر میتونستی هر کاری بکنی و گزینه ای به نام شکست وجود نداشت؟"٬ و جواب آنها اینگونه بود "نمیدونم"...
بیایید ببینیم چگونه میتوانیم این مشکل را حل کنیم
اول از همه٬ دلایل زیادی است که شخص مقابل به شما جواب بدهد "نمیدونم". میتواند به علت سرعت شما در گفتگو باشد و اینکه شما خیلی سریع پرسیدید "چی کار میکردی اگر...".
دلیل دیگر این است که آنها زمان بیشتری میخواهند تا بتوانند به شما جواب بدهند.
همچنین٬ وقتی که شما شرایط حال حاضر طرف مقابلتان را کاوش کنید به طوریکه آنها وسعت مشکلات خود را ببینند و احساس نیاز برای تغییر کردن بکنند٬ آنگاه آنها احساسات ناخوشایند خود را بروز میدهند.
گرچه٬ در باطن٬ هر شخصی میداند که چه خواهد کرد٬ اما ممکن است که آنها کمی گیج و نامطمئن شوند. ممکن است که نتوانند چیزهایی را که میخواهند بگویند در قالب جملات بگنجانند٬ ساده است٬ به دلیل اینکه آنها تا به حال درمورد آن صحبت نکرده اند٬ یا شاید موضوع مد نظرشان از رویاهای فراموش شده شان باشد.
پس٬ شما باید به آنها مقداری زمان و فضا بدهید.
چگونه باید واکنش نشان داد؟!
یکی از ساده ترین و موثرترین راهها برای واکنش نشان دادن به پاسخ "نمیدانم" این است که لبخند بزنید و بپرسید...:
"و اگر میدانستی٬ چی کار میکردی؟"
و بعد ساکت بمانید!
شگفت زده خواهید شد وقتی ببینید چه تعدادی از مردم به شما جواب خواهند داد! و بعد میتوانی گفتگو را ادامه بدهی.
در آخر اینکه "چه کار میکردی اگر..." سوال بسیار قدرتمندی است اگر درست به کار برده شود.
+
نوشته شده در جمعه 23 تیر1385ساعت 9:28  توسط بیگ سعید
|
آیا این اشتباه را زمانی که درحال صحبت با مشتری یا شریکتان بودید انجام داده اید؟
روشی که شما برای ارتباط برقرار کردن با دیگران بر میگزینید تعیین کننده ی واکنش و چگونگی پاسخ دادن آنها به شماست.
این سٶال را از خود بپرسید. بزرگترین و مهمترین ترسی که باعث عقب نشینی اکثر توزیع کنندگان و فروشندگان مستقیم (شاید هم شما!) از صحبت کردن با مردم در مورد تجارتشان٬ محصول و خدماتشان میشود چیست؟ اگر شما هم مانند خیلی های دیگر باشید میدانید که این ترس در واقع ترس از عدم پذیرش از جانب طرف مقابل میباشد.
(Rejection)دو نمونه از عدم پذیرش
بنا به تجربیات من در این زمینه٬ دو نوع "عدم پذیرش" وجود دارد:
١. جالب نیست
٢. به درد من نمیخوره
دومی میتواند تا حدی نا امید کننده باشد. بنابراین در این برنامه به اولین مورد میپردازم!
دلیل "عدم پذیرش"
آیا تا به حال ملاحظه کرده اید که...
*در حین صحبت در مورد فرصت شغلیتان٬ محصولتان و ... احساس اضطراب و تشویش داشته باشید
*یا احساس نیاز به نوعی غرور و برجستگی قبل از ملاقات با مشتری بالقوه داشته باشید
*یا بزحمت به سراغ تلفن بروید و با آنها تماس برقرار کنید و اضطراب و اشتیاق شما باعث شود که نتوانید با آنها به گونه ای موثر صحبت کنید
... این امر به خاطر این نیست که شما فکر میکنید مجبورید ارتباط برقرار کنید٬ یا برای این کار انتخاب شده اید؟
زندگی پر از انتخاب است و چیزی که شما انتخاب میکنید به آن فکر کنید٬ بگویید یا انجامش بدهید٬ منعکس کننده ی چیزی است که مردم در مورد شما فکر می کنند٬ و در جواب شما میگویند یا انجام میدهند.
اجازه بدهید به این موضوع دقیقتر بنگریم و قبل از اینکه من راه حل پیشنهادی خودم را در اختیار شما قرار دهم در مورد اساسی ترین چیزی که باعث میشود شما عقب نشینی کنید کاوش کنیم. چرا؟ به خاطر اینکه راه حل ارایه شده باید بر پایه ی چیزی باشد که در پشت این مشکل نهفته است٬ مشکلی به نام عدم پذیرش و ترس ناشی از آن٬ و اینکه آیا شما این مشکل را شناخته اید قبل از اینکه من توضیح بدهم که در مورد آن چه کار باید انجام دهید؟
در اینجا دو چیز کلیدی برای قاپیدن است
١. مردم کارها را بر اساس دلایل خودشان انجام میدهند نه دلایل ما. آنها با چیزهای مورد علاقه خودشان دارای انگیزه و تهییج میشوند. شنیده اید که مردم میگویند "برای من چه سودی داره؟" و
٢. خیلی از مردم در برابر این که به آنها گفته شود چه کاری را انجام بده یا وادار به انجام کاری شوند از خود مقاومت نشان میدهند٬ اما آنها دوست دارند یاد بگیرند که چه انجام دهند و چگونه انجام دهند.
و هنوز این درست نیست که اکثر توزیع کنندگان و فروشندگان مستقیم به محض اینکه مشکل کسی را میشنوند٬ مثل نیاز به پول یا سلامتی٬ بیدرنگ راه حلهای خودشان را به آنها ارایه میدهند بدون تحقیق بیشتر در مورد نیاز٬ راه حل و پیشینه ی او. آنها در ارایه ی راه حل خودشان دقیقآ به طرف میگویند که چه کاری را انجام بده.
آیا یک راه حل برای همه ی ما عملی است؟ اگر شما هم با این عقیده موافقید که یک راه حل برای همه ی ما عملی است باید بدانید که "عدم پذیرش" و "ایرادات" نتیجه ی طبیعی این نظریه است.
حقیقت این است که٬ اهمیتی ندارد که شما در مورد محصول یا راه حل خود چه فکری میکنید. مهم این است که فرد دیگری چه فکری میکند. بنابراین اگر گفتگوی خودتان را با القا کردن راه حلها و پیشنهادهای خودتان به طرف مقابل (در همان ابتدای مکالمه) شروع کنید باید از این کار صرفنطر کنید. نتیجتآ شما باید تکنیک های بررسی و پاسخ دادن به ایرادات٬ فنون روانی برای فایق آمدن به عدم پذیرشی که در اول کار ایجاد کردید را یاد بگیرید! و این به یک "بازی با اعداد" تبدیل میشود که برای نتیجه دادن آن و رسیدن به آن چیزی که میخواهید باید تلاش کنید و زمان زیادی را برای این کار اختصاص دهید.
مردم دوست دارند کارها را بر اساس دلایل خودشان انجام دهند نه دلایلی که شما برای آنها می آورید!
تجربیات خودتان را مجسم کنید. آیا تا به حال در شرایطی بودید که از کسی درخواست ارایه ی راه حل برای یک مشکل را کرده باشید و او با جملاتی نظیر "میدونی تو باید این کار رو انجام بدی..." شروع به جواب دادن به شما بکند؟! آیا احساس بی میلی نداشتید؟ اذیت نشدید؟ حتی اگر برای کمک از طرف درخواست کرده باشید باز هم اذیت شده اید. همین موضوع برای مردم دیگر نیز صادق است.
قانون طبیعی ارایه دادن – برای شما یا در برابر شما؟
قانون طبیعی ارایه دادن مثل این عمل میکند "چیزی که میدهید همان چیزی است که میگیرید". رفتار و کلمات افراد دیگر بازتابی از رفتار و کلمات شماست. مثل یک لبخند. اگر به مردم لبخند بزنید٬ به شما لبخند میزنند. این قانون برای شما کار میکند.
به هر حال٬ خیلی از توزیع کنندگان (و فروشندگان) سهوآ باعث میشوند که این قانون در برابر آنها عمل کند. آنها به مردم میگویند که چه کاری را انجام بده و آنها را وادار به انجام کاری میکنند که خودشان میخواهند. خیلی از مردم هم آنها را پس میزنند! چگونه؟ با یکی از راههای زیر:
١. عدم پذیرش
٢. ایرادات
٣. تهاجم منفعل. وقتی که مردم میگویند کاری را انجام خواهند داد و انجام نمیدهند!
در فروش٬ اگر میخواهید قانون طبیعی ارایه دادن برای شما کار کند (و نه در برابر شما) و مردم را به سوی خود و به سوی راه حلهای خود بکشانید٬ قبل از هر چیز مشتاقانه به آنها گوش کن و اول از همه آنها را درک کن.
در درس بعدی به این موضوع میپردازیم که چگونه میتوانید این کار را انجام دهید و تیم و مشتریان خودتان را به راحتی و بر اساس قواعد مطمئن و روشهایی که برایتان کار میکنند بسازید... هر زمان!
تا بعد!
تمرین ها
*چه احساسی میکنید اگر یک فروشنده سعی کند شما را به انجام کاری وا دارد؟ تامل کنید.
*در مورد عکس العمل خود زمانی که یک آگهی در تلویزیون یا روزنامه میبینید فکر کنید. اگر توجه شما را به خود جلب کرد٬ چرا اینگونه شد؟
انجام این تمرینها به شما در فهم و استفاده از مطالبی که در ۶ درس آینده به آنها میپردازیم کمک خواهد کرد.
به امید موفقیت شما
+
نوشته شده در جمعه 23 تیر1385ساعت 9:27  توسط بیگ سعید
|
Updated IR Registration Options
One week after announcing the launch of three options for IR registration, QuestNet has decided to offer option A as well to newly registered IRs to complete their representativeship.
Choose from one of three options to register or renew as QUESTNET IR:
a) Pay USD 10 to renew the annual representativeship;
b) Pay USD 30 registration fee and receive a downloadable QuestNet Business Kit, an In-Voice SoftPhone, and online GITA modules; or
c) Pay USD 90 registration fee and receive the QuestNet Business Kit Set, an In-Voice SoftPhone, and online GITA modules.
The QuestNet Business Kit Set contains the Company Profile, list of Products and Services with overview, list of Strategic Partners, Compensation Plan, Policies and Procedures, Forms and Guidelines, etc. The set also includes a CD-ROM with a walkthrough explanation of how to use the e-store and a DVD featuring interviews with V-Partners and AVPs explaining the key to a successful QuestNet business.
IRs who chose options B and C will also receive the GITA Foundation Series, a set of modules that helps them shift their mindset and attitude, deepening their commitment to the business. This series is considered a pre-requisite course for every IR, empowering them to lead, manage, and exponentially grow their business.
+
نوشته شده در پنجشنبه 22 تیر1385ساعت 11:7  توسط بیگ سعید
|
| راز موفقیت شرکت سونی |
به ندرت می توان داستانی را در دوران پس از جنگ ژاپن یافت که به اندازه حکایت شرکت سونی مدیران سراسر جهان را مجذوب خویش ساخته باشد.
البته اوایل این داستان به سبب آنکه در دوران جنگ می گذشت بسیار کم شرح داده شده است.
می گویند داستان سونی در یک فروشگاه بزرگ در توکیو آغاز شد، جایی که در آنجا روز هفتم مه سال ۱۹۴۶ ماسارو ایبوکا و آکیو موریتا شرکت مشترک خویش را با نام «توکیو تسوشین کوگیو» تاسیس کردند. بدین ترتیب دو مهندس نابغه در خاکسترهای جنگ جهانی دوم یک اسطوره را آغاز کردند. البته شاید دانستن این تاریخ به عنوان نقطه شروع داستان خیلی درست نباشد، زیرا ایبوکا و موریتا یک دیدار مهم را هم قبل از آن انجام داده بودند _ حدود ده ماه قبل از بمباران هیروشیما. ژاپن پاییز ۱۹۴۴ را می گذراند: «تقریباً هر روز هواپیماهای بی-۲۹ از بالای سرمان می گذشتند. این هواپیماها پس از ریختن بمب های خود بر روی توکیو، کاوازاکی و یوکوهاما به هنگام بازگشت آسمان منطقه ما را در اشغال خویش در می آوردند.» موریتا در کتاب زندگینامه خویش با ذکر جملات فوق به یادآوری آن دوران می پردازد. تا آن زمان جوان ۲۳ ساله تحصیلات دانشگاهی خود را در رشته فیزیک در اوزاکا به پایان رسانده بود و یک دوره آموزش افسری را هم تمام کرده بود. او در مهمترین پروژه تحقیقاتی ارتش به کار اشتغال داشت: واحدی ویژه با بودجه ای که در آن زمان یک رکورد بود (۲۰۰ میلیون ین) تسلیحات و بمب های هدایت شونده و تجهیزات دید در شب ابداع می کرد. موریتا می نویسد: «برای من بسیار جذاب و وسوسه برانگیز بود که در تیم اجرای پروژه حضور داشته باشم.»
ایبوکا که دوازده سال بزرگتر از شریکش بود نیز عضو کلیدی همین گروه بود. وی یک مسیحی متعصب محسوب می شد و به عنوان مهندس فنی در نیروی دریایی فعالیت می کرد. مهمترین موفقیت او تا آن زمان اختراع اولین دستگاه ژاپنی ویژه جست وجوی زیردریایی به حساب می آمد. ۱۴۰ عدد از دستگاه های مذکور از اوایل سال ۱۹۴۴ در نیروی هوایی امپراتوری به خدمت گرفته شدند. سال ۱۹۹۶ به مناسبت پنجاهمین سال تولد شرکت تاریخچه آن منتشر شد. در این تاریخچه از دستگاه جست وجوگر یاد شده به نیکی یاد شد و اختراع ایبوکا چنین توصیف گردید: «گزارشی که بعد از اتمام جنگ منتشر شد نشان داد که این دستگاه تا چه حد کارآیی دارد.» البته در این گزارش ذکر نشده که چه تعداد از زیردریایی های آمریکایی با کمک دستگاه های جست وجوگر مذکور هدف قرار گرفته اند.
ایبوکا و موریتا برای اولین بار در پاییز ۱۹۴۴ با یکدیگر ملاقات کردند- آن هم در مقام دو عضو گروه فوق سری موسوم به «کمیته تحقیقات جنگ». آنها طی دیدار مذکور پیرامون نحوه دفاع از ارتش امپراتوری ژاپن در مقابل آمریکایی ها گفت وگو کردند. همین گفت وگوها مبنای تداوم همکاری اسطوره ای بنیانگذاران شرکت سونی شد. موریتا پیرامون همکاری های خویش با ایبوکا طی دوران جنگ می نویسد: «با گذشت زمان ما بدون آنکه موفق شویم کلاهک های جست وجوگر حرارتی را به مرحله نهایی برسانیم آشنایی و نزدیکی بیشتری نسبت به یکدیگر پیدا می کردیم.»
این دو کارشناس طی ماه های بعد مشترکاً تلاش می کردند کاری را انجام دهند که به لحاظ فنی غیر ممکن بود. همین رفتن به دنبال غیر ممکن ها بعدها یکی از اصولی بود که آنها در سونی پیروی می کردند، شرکتی که همواره خواسته همه ابداعات و کارها را خودش به تنهایی انجام دهد. از همان دوران ها هم بود که این دو نفر نسبت به آمریکا احساسی بین دوستی و نفرت پیدا کردند- بعدها گاه در آنها یکی از این دو احساس شدت می گرفت و مدتی بعد احساس دیگر. چنین برداشتی از آمریکا می تواند توجیه گر بلندپروازی ای باشد که سال ها بعد سونی با آن ایالات متحده را فتح کرد. مدت ها است که مارک سونی براساس نظرسنجی ها در آمریکا مطمئن ترین مارک در میان مردم محسوب می شود.
البته اوایل دستیابی به موفقیت مذکور اصولاً قابل تصور نبود. موریتا می نویسد: «خبر بمباران هیروشیما برایم غیر قابل درک و تصور بود. شکاف و فاصله تکنولوژیکی میان آمریکا و ژاپن فوق العاده زیاد به نظر می رسید.»
با همین تفکرات دوران پس از جنگ برای موریتا آغاز شد. او و ایبوکا هیچ فرصتی را از دست ندادند و بلافاصله دست به کار شدند. آنها از طریق روابط فامیلی خویش حامیان با نفوذی پیدا کردند- پدر موریتا یک کارخانه دار سرشناس (فعال در زمینه تولید مشروبات موسوم به ساکی) بود و پدر زن ایبوکا هم طی دوران جنگ سمت وزیر امور تربیت و پرورش ژاپن را بر عهده داشت. آنها از طریق حامیان با نفوذ خویش سرمایه لازم برای تاسیس شرکت را به دست آوردند و سونی اوایل سال ۱۹۴۶ تاسیس شد. ایبوکا طی سخنرانی خویش به مناسبت افتتاح شرکت اظهار داشت: «ما تکنولوژی مورد نیازمان را خود ابداع کرده و رواج می دهیم تا بدین ترتیب از مشکلاتی که شرکت های بزرگ به آن دچار هستند اجتناب کرده باشیم.» موریتا می گوید: «ما در آن زمان به دنبال محصولات جدید و اصولی کارآمد بودیم و می خواستیم کالاهای مصرفی کاملاً نوین و با ساختارهای اختصاصی روانه بازار کنیم.»
این ایده در مدیران سال های اخیر سونی هم وجود داشته است. در سال های اول تاسیس سونی سخنان ایبوکا و موریتا عمدتاً حول محور تقسیم وظایف در شرکت بود: پیرترها ابداع می کردند و جوان ترها فروشنده بودند. ایبوکا و موریتا از همان آغاز کار متفق القول بودند که نباید هیچ کدام از آنها به تنهایی تصمیم بگیرد. بدین ترتیب یکی از اصول مهم دستیابی به موفقیت توسط آنها شکل گرفت. به زودی در شرکت تنها کالاهایی تولید می شد که در تمام دنیا فروش داشتند. البته شروع فعالیت ها در ژاپن دشوار بود. توکیو تسوشین کوکیو (نام سابق سونی) سال ۱۹۴۶ اولین محصول خود را که یک پلوپز برقی بود طراحی کرد. در این پلوپز برنج به خوبی- نه خشک و نه خمیر- می پخت. دستگاه مذکور هیچگاه به بازار عرضه نشد. ابداع یک بالش الکتریکی گرم کننده اندکی موفقیت بیشتری به همراه آورد. این بالش در دوران پس از جنگ که کمبود دستگاه های گرم کننده وجود داشت می توانست مورد استقبال قرار گیرد، اما استفاده از آن غالباً به سوختن لباس ها و پتوها می انجامید. بالاخره شرکت توانست در سال ۱۹۵۰ با تولید اولین نوار ضبط صوت و دستگاه پخش آن در بازار ژاپن یک نقطه عطف پدید آورد. ایبوکا و موریتا در آن زمان بیش از صد کارمند داشتند، اما هنوز هم شرکت آنها کوچک و کم اهمیت بود.
این وضعیت در یکی از روزهای سال ۱۹۵۳ تغییر کرد. در آن روز آکیو موریتا برای اولین بار پا بر خاک آمریکا گذاشت. او به ایالات متحده سفر کرده بود تا در نیویورک یک گواهی اعطای مجوز را در شرکت «وسترن الکتریک» امضا کند. غول آمریکایی در آن زمان به موریتا امتیاز یک محصول کوچک را که در آزمایشگاه های موسوم به «بل» ابداع شده بود، فروخت: ترانزیستور. موریتا بعدها از آن اتفاق چنین یاد می کند: «هنگامی که قرارداد را امضا کردم، دست اندرکاران شرکت وسترن الکتریک برایم شرح دادند که اگر می خواستند محصولات مصرفی را به ترانزیستور مجهز کنند تنها می شد از این دستگاه در تولید تجهیزات تقویت شنوایی بهره گیرند. البته ما هم اصلاً علاقه ای به بازار کوچک دستگاه های شنوایی نداشتیم.» بدین ترتیب یک افسر ژاپنی توانست در نیویورک تنها هشت سال پس از جنگ با پرداخت ۲۵ هزار دلار یکی از مهم ترین اختراعات پس از کشف بمب اتم را از ابرقدرت جهان برباید. موریتا می نویسد: «من سوار بر موج امید شنا می کردم.» امید وی هم بیهوده و سراب نبود. چهار سال بعد آنها شروع به فروش اولین رادیوهای ترانزیستوری جیبی در دنیا کردند. ایبوکا و موریتا تا قبل از آن «با اعتقاد به برتری تکنولوژیکی غرب بزرگ شده بودند.» (به گفته موریتا)- اما از آن زمان به بعد خود تاریخ صنعت را رقم می زدند. هرگامی که آنها بر می داشتند قدمی برای رهایی از برتری غرب محسوب می شد.
مدتی پس از تولید کوچک ترین رادیوی دنیا اولین تلویزیون تمام ترانزیستوری دنیا، اولین دستگاه ضبط ویدیویی ترانزیستوری، یک سیستم تلویزیون رنگی «تری نیترون» و بسیاری ابداعات بزرگ شکل گرفتند. از میان ابداعات مذکور شاید بتوان گفت واکمن و دستگاه های استریوی قابل حمل در جیب شلوار تا به امروز مشهورترین آنها بوده اند. البته شکست هایی هم وجود داشته اند: از آنجایی که ایبوکا و موریتا مغرورتر از آن بودند که سیستم ابداعی ویدیویی خویش موسوم به بتاماکس را در اختیار دیگران قرار دهند، سیستم VHS که توسط رقیب اصلی یعنی شرکت ماتسوشیتا اختراع شده بود در جهان به قدرت اول بدل شده است. با این حال در مورد تکنولوژی «دیسک فشرده» (کمپاکت دیسک) که توسط سونی و فیلیپس ابداع شده بود، اشتباه مذکور تکرار نشد: امروز این نوع CD در سراسر جهان به یکی از لوازم عادی در منزل تبدیل شده است. بانیان تکنولوژی مذکور موفقیت های بزرگی را از این رهگذر به دست آورده اند.
موریتای پیر اواسط دهه هشتاد با روحیه ای که نشان از سرمستی جوانی داشت، نوشت: «رواج CD به معنای آغازی بر یک دوره جدید است: آدم موسیقی را دقیقاً به همان صورتی که نواخته شده می شنود- هیچ گونه صدای خش خش نوار و یا صدایی جانبی احساس نمی شود.» بدین ترتیب موریتا بار دیگر خود را به عنوان یک پیشرو و پیشگوی بزرگ مطرح کرد، زیرا به راستی بعد از آن دیگر هیچ کس نتوانست از نوارهای کاست معمولی در مقابل CD دفاع کند. البته تحقیقات و فناوری همواره تنها یکی از بسترهای فعالیت در داستان شرکت سونی بوده اند. عامل دوم و موتور مهم حرکت مفاهیمی بوده اند که بنیانگذاران شرکت از نتایج حاصل از جنگ جهانی دوم آنان را به دست آورده اند. احساس حسادت و رقابت با آمریکا همانقدر در ایبوکا و موریتا ریشه دوانده بودند که حس بخشش و اعتقاد به لزوم یادگیری از غرب. سال ها بعد از پایان جنگ ایبوکا در اتوبیوگرافی خویش اولین احساس خود از اشغالگران آمریکایی را چنان شرح می دهد که به خوبی رفتار سرسختانه و انعطاف ناپذیر بنیانگذاران سونی را می توان با آن توجیه کرد: «وقتی سلاح ها و تجهیزاتی را که بر بار کامیون های ارتش آمریکا از داخل خیابان های توکیو عبور داده می شدند می دیدم، پیش خودم فکر می کردم که ما با چه کشور قدرتمندی جنگیده ایم! در آینده باید حتماً به لحاظ فناوری از آمریکا سبقت جوییم.»
بدین ترتیب هنگام تاسیس شرکت در سال ۱۹۴۶ توجه به برتری آمریکا کاملاً محسوس بود. البته وقتی سال ۱۹۵۷ ایبوکا و موریتا قصد داشتند اولین رادیوی ترانزیستوری جیبی خود را روانه بازار کنند و به دنبال نامی جدید و مناسب برای شرکتشان می گشتند دیگر آمریکا کمتر از گذشته به نظرشان دشمن می رسید. لذا یکی از کلمات رایج در آن زمان در آمریکا یعنی Sonnyboy را با عبارت لاتین Sonus ترکیب کردند و از آن کلمه Sony را پدید آوردند.
نامگذاری جدید با یک اتفاق دیگر هم توأم بود و آن اینکه شرکت به تجارت با آمریکا متمایل شد. ایبوکا و موریتا دریافتند که در درازمدت مهمترین بازار آنها به ویژه در بخش ابداعات جدید ایالات متحده خواهد بود. آنها به این نتیجه رسیدند که هرکس بتواند در آنجا نفوذ کند می تواند در تمام دنیا فعالیت های خود را گسترش دهد.
اواخر دهه پنجاه بسیاری از شرکت های دیگر ژاپنی نیز به همین نتیجه رسیدند- به عنوان مثال تویوتا اولین خودروهای شخصی خویش را به آنسوی اقیانوس آرام فرستاد. با این حال شاید بتوان سونی را تنها شرکت ژاپنی دانست که حاضر شد تمام سیاست های خویش را مبتنی بر مقتضیات تجارت در ایالات متحده شکل دهد. موریتا با یادآوری آن سال ها می نویسد: «باید اعتراف کنم اوایل سعی می کردیم عبارت Made in Japan (ساخت ژاپن) را تا حد ممکن کوچک بر روی محصولاتمان چاپ کنیم.»
البته موضوع در اختیار گرفتن بازار آمریکا برای ژاپنی های نسبتاً تازه وارد بسیار مهمتر از اینها بود. موریتا اوایل هنگام سفر به نیویورک در هتل های ارزان قیمت اقامت می گزید و در رستوران های سلف سرویس غذا می خورد. بسیار اصرار داشت که یک شرکت ژاپنی واسطه آنها با مشتریان آمریکایی نباشد. او شرکت نمایندگی سونی در آمریکا را شخصاً تاسیس کرد و به خاطر وجود این شرکت زن و فرزندانش را به نیویورک آورد. یکسال تمام خانواده موریتا کوشیدند تا خود را با راه و رسم زندگی آمریکایی منطبق سازند، اما بعد بروز یک مرگ در خانواده، آنها را وادار به بازگشت به موطن خویش کرد. البته ۱۵ سال بعد در سال ۱۹۷۶ مجله نیوزویک در مورد موریتا نوشت: «او مردی بود که به تنهایی تصور جهانیان از تجار ژاپنی را تغییر داد.» به جز یوکو اونو، همسر جان لنون (خواننده معروف)، در آن زمان در غرب هیچ کس شهرت دو رئیس جوان سونی را نداشت.
ارتباط موریتا با غرب از همان آغاز وضعیتی پیچیده داشت. رویگردانی موریتا از غرب سال ۱۹۸۹ دوباره آغاز شد. او در آن سال با همراهی شینتارو ایشی هارا، سیاستمدار ملی گرا، کتابی را تحت عنوان «ژاپنی که می تواند نه بگوید» منتشر ساخت. به یکباره وی به یکی از مخالفان سرسخت غرب بدل شد: «ما در تجارت ده سال آینده را در نظر داریم، در حالی که آمریکایی ها تنها در مورد سود ده ماه آینده فکر می کنند.» مدیر سونی با این عبارت به مسخره شرکت های آمریکایی پرداخت. انتشار کتاب او عواقب زیادی در بر داشت. درست در همان زمان سونی با یک سرمایه گذاری فوق العاده کلان یکی از شرکت های اصلی هالیوود به نام کلمبیا پیکچرز را خرید و ترس از تفوق شرکت های ژاپنی را در آمریکا گسترد. این زمانی بود که ژاپن تحقیرهای زمان جنگ را خاتمه داد و موفقیت اقتصادی بلامنازع خویش را به رخ جهانیان کشید. سونی تجسم این موفقیت بود، موفقیتی که البته مدت زیادی به طول نینجامید.
طی دهه نود ژاپن دچار بحران عظیم شد. در این دوران پیری بر موریتا مستولی گشت و همزمان با آن تغییراتی نیز در نظراتش پدید آمد: «اگر سیستم اقتصادی ژاپن کمبودهای زیادی داشته باشد، قطعاً یکی از آنها هماهنگی کم با غرب است.» او این عبارت را در سال ۱۹۹۳ در مقاله ای در مجله «آتلانتیک مونثلی» نوشت. او به کشورش توصیه کرد تا همانند غرب ساعات کار پرسنل را بکاهد و به غرب هم توصیه کرد تا همانند ژاپن انضباط (دیسیپلین) و نظم در کار را افزایش دهد. چندی بعد موریتا دچار سکته قلبی شد و تا زمان مرگش یعنی سال ۱۹۹۹ هیچگاه از عوارض آن کاملاً رهایی نیافت. ایبوکا نیز که طی سال های آخر عمر خود سرگرم شیوه های درمان سنتی آسیایی بود، دو سال قبل از آن فوت کرده بود.
همیشه شاد و خنده رو باشید
منبع:http://www.qiqom.blogsky.com/?PostID=144 |
+
نوشته شده در پنجشنبه 22 تیر1385ساعت 11:5  توسط بیگ سعید
|


دفتر QI در کوالالامپور
دفتر QI در مجتمع تجاری Amcorp در PJ در کولالاپور میباشد. در طبقه اول، یک دفتر دوبلکس QI به مدیریت آقای MAG با عنوان QI-Services وجود دارد. در طبقه 3 دفتر جدیدی در حال شکل گیری میباشد و در طبقه هفتم دفتر VTeam وجود دارد که کار آن هماهنگی کنفرانسها و برنامه های مربوط به V میباشد. در طبقه سیزدهم دفتر دیگری شامل 2 سالن کنفرانس برای برگزاری جلسات و Training های نتورکرها وجود دارد. به گفته پاتمن به زودی دو طبقه کامل و مجزا برای VTeam و QI خواهند گرفت.
در طبقه اول قسمت تجاری ساختمان Amcorp مغازه VStore وجود دارد که کتابها، کاتالوگها، CDها، لباسها و ... مربوطمالزی تبادل اطلاعات کردیم. سپس یک سری به VStore زدیم و تعدادی کاتالوگ و CD و کتاب خریدیم. سپس به طبقه 13 رفتیم و ساعتی را در جلسه آموزشی یکی از لیدرهای مالزی گذراندیم. سپس طبق هماهنگی که شب قبل با تعدادی از نتورکر ها انجام داده بودیم، برای یک جلسه کوتاه به منزل یکی از آنها رفتیم و حدود 2 ساعتی در خدمت آنها بودیم. نحوه شروع فعالیت ما به V را عرضه میکند.
بعد از اتمام کارمان در دفتر QI یک سری به دفتر VTeam زدیم و در آنجا حدود یک ساعتی با چند نفر از نتورکرهای برایشان بسیار جالب بود و سئوالهای زیادی راجع به شرایط فعلی ایران پرسیده شد.
در پایین مجتمع Amcorp چند کافی شاپ وجود داشت که محل برگزاری پرزنتهای نتورکرها بود و هر بار که از کنار آن مکان میگذشتیم چند چهره آشنا که مشغول به صحبت با Prospect ها بودند به ما لبخند میزدند. در طی این مدت شاهد روابط صمیمی و دوستانه نتورکرها در مالزی بودیم.
+
نوشته شده در پنجشنبه 22 تیر1385ساعت 10:57  توسط بیگ سعید
|