- آیا می دانید : کوروش در شوروی سابق شهری ساخت بنام کورپولیس که خجند
امروزی نام دارد.
- آیا می دانید : کوروش پس از فتح بابل به معبد مردوک رفت و برای ابراز محبت به
بابلی ها به خدای آنان احترام گذاشت و در همان معبد که بیش از 1000 متر بلندی
داشت برای اثبات حسن نیت خود به آنان تاج گذاری کرد.
- آیا می دانید : دیوار چین با بهره گیری از دیواری که کوروش در شمال ایران در
سال 544 قبل از میلاد برای جلو گیری از تهاجم اقوام شمالی ساخت ، ساخته شد.
- آیا می دانید : اولین سیستم استخدام دولتی به صورت لشگری و کشوری به مدت 40
سال خدمت و سپس بازنشستگی و گرفتن مستمری دائم را کوروش کبیر در ایران
پایه گذاری کرد.
- آیا می دانید : داریوش با شور و مشورت تمام بزرگان ایالت های ایران که در
پاسارگاد جمع شده بودند به پادشاهی برگزیده شد و در بهار 520 قبل از میلاد تاج
شاهنشاهی ایران را بر سر نهاد و برای همین مناسبت 2 نوع سکه طرح دار با نام
داربک ( طلا ) و سیکو ( نقره ) را در اختیار مردم قرار داد که بعد ها رایج ترین
پول های جهان شد.
- آیا می دانید : داریوش طرح تعلیمات عمومی و سواد آموزی را اجباری و به صورت
کاملا" رایگان بنیان گذاشت که به موجب آن همه مردم می بایست خواندن و نوشتن
بدانند که به همین مناسبت خط آرامی یا فنیقی را جایگزین خط میخی کرد که بعدها
خط پهلوی نام گرفت.
- آیا می دانید : داریوش در پائیز و زمستان 518 – 519 قبل از میلاد نقشه ساخت
پرسپولیس را طراحی کرد و با الهام گرفتن از اهرام مصر نقشه آن را با کمک
چندین تن از معماران مصری بروی کاغذ آورد.
داریوش به حق متعلق به زمان خود نبود و 2000 سال جلوتر از خود می اندیشید.
ما باید به ایران خودمون افتخار کنیم ، نظر شما چیه ؟
| آمار کشور بازديدکننده ها | |||
|
رتبه |
کشور |
|
درصد |
| 1 |
|
87.82% | |
| 2 |
|
2.02% | |
| 3 |
|
1.1% | |
| 4 |
|
1.1% | |
| 5 |
|
1.1% | |
| 6 |
|
0.92% | |
| 7 |
|
0.55% | |
| 8 |
|
0.55% | |
| 9 |
|
0.36% | |
| 10 |
|
0.36% | |
| بقيه کشورها |
|
4.05% | |
- اگر سنگ های ته جوی نباشند ، از آب صدائی بلند نمی شود.
- به صعود خود ادامه دهید . ممکن است تا قله قدمی بیشتر باقی نمانده باشد.
- راه راست برای انجام کار اشتباه وجود ندارد.
- اگر دیر به ایستگاه قطار رسیده اید ، شکایت نکنید که چرا قطار بدون شما حرکت
کرده است.
- نمی توانید مانع پرواز پرنده بر فراز سرتان شوید ، اما می توانید به او اجازه ندهید
که روی سرتان فرود آید.
- اگر می خواهید برای یک سال برنامه بریزید ، ذرت بکارید . اگر می خواهید
برای سه سال برنامه بریزید ، درخت بکارید ؛ اما اگر می خواهید برای ده سال
برنامه ریزی کنید ، آدم بسازید.
- همه دوست دارن کار مورد علاقه شان را انجام دهند نه کاری که باید انجام شود.
- پروانه اغلب فراموش می کند که زمانی کرم بوده است و هیچ بذری اگر رشد نکند
به درخت تبدیل نمی شود.
- با وجدان خود مصالحه نکنید.
به این جملات توجه کنید ، به انتهای هر جمله که رسیدید کمی تامل کنید ...
عيني و نه بر اساس طرز تفكر شخصي و متعصبانه.
2- طرز نگرش بر مشكلات به عنوان چالشها و شرايطي كه نيـاز بـه راه حل دارند و نه به عنوان
حربه اي براي شكوه گري و توجيهات فردي.
3- نياز به حريم و تنهايي و توانايي تحمل تنهايي.
4- متكي به قضاوتها و تجارب خويش، مستقل، عدم اتكاء بـه فـرهنـگ و محـيـط پـيرامون خود براي
شكل گيري عقايد و ديدگاه ها.
5- عدم تاثير پذيري از فشارهاي اجتماعي.
6- دموكراتيك، منصف و بدون قائل شدن تبعيض، پذيرش و لذت بردن از تمامي فرهنگـها، نژادها
و تفاوتهاي فردي انسانها.
7- از لحاظ اجتماعي دلسوز و مهربان، داراي خصوصيات انساني و بشر دوستانه.
8- پذيرش افراد همانگونه كه هستند و عدم تلاش براي تغييردادن آنها.
9- در كنار ديگران راحت ميباشد، با وجود هر نوع گرايش نا متعارف ديگران.
10- خود انگيخته و با اصالت ميباشد، با خويشتن صادق است، هـمان گـونـه كه دوست دارد ميباشد
و نه آنگونه كه ديگران از وي ميخواهند.
11- شوخ طبع بوده البته حس پوخ طبعي كه متوجه خود و يا وضعيت بشريت ميباشد و نه ديگران.
12- تعداد محدودي دوست صميمي دارد و نه تعداد زيادي رابطه سطحي.
13- علاقه مند به همه چيز حتي امور عادي.
14- خلاق-مبتكر و اصيل.
15- بدنبال تجارب ناب و دستيابي به موفقيتهايي است كـه اثـري مـانـدگـار از خود بجاي گذارد.
ذهن در هر تصميم بزرگي با خودش درگير مي شود- اقدام كند يا نكند، شروع كند يا نه، در اينجا
مي بينيد كه چگونه يك مرد جوان تصميم به اقدام گرفت و به نتايجي عالي رسيد.
وضعيت ج.م. شبيه وضعيت ميليونها جوان ديگر است . بيست و چند ساله است ، و با وجود همسر و
فرزند هنوز درآمد مناسبي ندارد.
خانم و آقاي ج.م. در خانه آپارتماني كوچك زندگي ميكردند . هر دو مي خواستند خانه اي از خودشان
داشته باشند. مي خواستند از مزاياي فضاي بيشتر ، محيط تميزتر ، فضاي بازي براي بچه ها و
صاحب اختيار ملك خود بودن لذت ببرند.
ولي خانه خريدن آنها يك مسئله داشت – پيش پرداخت. يك روز كه ج.م. داشت چك اجاره خانه ، ماه
بعد را مي نوشت از خودش خيلي بدش آمد . ديد كرايه خانه اي كه هر ماه دارد مي دهد . برابر با قسط
يك خانه نو است.
ج.م. زنش را صدا زد و به او گفت : « دوست داري هفته بعد يك خانه بخريم ؟»« حوصله شوخيهاي
بي مزه را ندارم .خودت كه مي داني ما پيش پرداخت آن را هم نداريم.»
ولي ج.م تصميم خودش را گرفته بود : « صدها هزار زوج ديگر مثل ما خيال دارند «يك روز»
صاحب خانه شوند ، ولي فقط نيمي از آنها بلاخره خانه مي خرند .
گرچه هنوز به فكرم نيامده كه پيش قسط آن را از كجا بياوريم ، ولي اين كار را حتمآ خواهيم كرد»
به هر حال هفته بعد خانه اي را كه باب ميلشان بود پيدا كردند ، خانه اي بسيار ساده و محقر ولي
قشنگ، با پنج ميليون تومان پيش پرداخت . حالا مشكلشان تهيه اين پول بود. ج.م. مي دانست كه
نمي تواند اين پول را به صورت معمول وام بگيرد.
از آنجايي كه خواستن توانستن است ، ناگهان فكري به مغز ج.م رسيد . چرا اين مبلغ را طبق قراردادي
از خود صاحب ملك وام نگيرد. ج.م. مسئله را با صاجب ملك مطرح كرد اول زير بار نمي رفت
بالاخره راضي شد كه يك وام پنج ميليوني را به صورت پرداخت ماهانه دويست هزار تومان با
احتساب سود آن در اختيار ج.ام بگذارد.
حالا تنها كاري كه مانده بود پيدا كردن دوست هزار تومان در ماه بود . آقا و خانم ج.م. قلم و كاغذشان
را در آوردند و حساب كردند كه چطور مي شود از مخارجشان در ماه بيست و پنجاه هزار تومان كم
كنند.البته بايد فكري هم براي 150 هزار تومان باقي مانده مي كردند.
بعد فكري ديگر به ذهن ج.م. رسيد . فردا صبح اول وقت به ديدن رئيسش رفت و براي او توضيح داد
كه چه خيالي در سر دارد . وقتي رئيسش فهميد ج.م. مي خواهد خانه بخرد خيلي خوشحال شد.
بعد ج.م. گفت « ببينيد ، آقاي ت. براي آنكه بتوانم طبق قراردادم عمل كنم ، مجبورم حدالعقل ماه 150
هزار تومان كار كنم. خودم مي دانم كه نبايد از شما بخواهم كه حقوقم را زياد كنيد. اما در شرايط
موجود ، تنها چيزي كه مي خواهم اين است كه به من امكان بدهيد پول بيشتري در بياورم . در اينجا
کارهايي هست كه بهترين فرصت براي انجامشان ، تعطيلات آخر هفته است . اگر برايتان مقدور است
اجازه بدهيد كه اين كارها را من انجام بدهم.
رئيس ج.م. تحت تاپير صداقت و پشتكار او قرار گرفت . ترتيبي داد كه ج.م. بتواند آخر هر هفته ده
ساعت اضافه كاري كند ، و آقا و خانم ج.م. به خانه قشنگشان نقل مكان كردند
این محصول جدید برای معرفی هر چه بهتر و یادبودی از دو فرد مقاوم در عرصه زندگی است که به
مناسبت ۱۸ اردیبهشت ماه مقارن با ۸ می روز جهانی صلیب سرخ میباشد و اون یادگــــــــــاری از
فلورانس نایتینگل و ژان هانــــــــــــری دونان است که تصویر این دو رو را در زیر و بخــــــــــشی از
زندگی نامه آنها را در ادامه مطلب خواهید دید به همراه عکس و مشخصات محصول .
![]() |
![]() |
روز جهاني صليب سرخ
18 ارديبهشت/8 می

" صليب سرخ " نام سازماني بين المللي است كه درنتيجه ي مساعي فردي به نام " ژان هانري دونان " Dunant Jean Henry )1910-1828) و به منظور تخفيف آلام انساني ، و حفظ و پيشرفت بهداشت عمومي ، بر طبق موافقتنامه ي ژنو درسال 1864 تشكيل شد .
عنوان سازمان بين المللي كه براي تخفيف آلام انساني ، حفظ و پيشرفت بهداشت عمومي ، بر طبق موافقتنامه ژنو در سال 1864 و خاصه در نتيجه ي مساعي شخصي به نام " ژن هانري دو نان " Jean Henry Dunant ( 1910- 1828) سوئيسي تشكيل يافت ، صليب سرخ ناميده شد.
در سال 1862، دو نان ، كتاب" خاطره اي از سولفرينو Solferino " ( دهكده اي در شمال غربي Mantua واقع در شمال ايتالياست كه در 1859 صحنه جنگ خونيني ، بين قواي اتريش و متحدان فرانسوي و ساردني ، رخ داد كه جمعاً حدود 50 هزار نفر تلفات به بار آورد ) را منتشر كرد و خواستار تشكيل جمعيتهاي امدادي داوطلب براي تسكين آلام اين گونه آسيب ديدگان از جنگ شد. او پيشنهاد كرد خدمت به زخميهاي نظامي ، فعاليتي بي طرف محسوب شود . " انجمن امور عام المنفعه ي ژنو" با علاقه ي وافر از پيشنهاد وي استقبال كرد . در نتيجه ، يك كنفرانس بين المللي با شركت نمايندگان 16 كشور در ژنو تشكيل گرديد و موافقتنامه 1864 براي بهبود وضع مجروحان و رنجوران نظامي ميدان جنگ تدوين شد و به امضاي نمايندگان دوازده دولت از كشورهاي شركت كننده رسيد كه در آن بي طرف شمردن متصديان خدمات پزشكي نيروهاي مسلح ، رفتار انساني با زخميها ، و بي طرفي غير نظامياني كه داوطلبانه به كمك زخميهاي جنگ مي شتابند و نيز علامتي بين المللي به منظور مشخص ساختن اعضا و وسايلي كه در اين راه به كار مي روند پيش بيني شده بود.
به افتخار مليت دونان ، صليبي سرخ با زمينه اي سفيد به تقليد از پرچم سويس كه صليبي سفيد در زمينه ي قرمز به عنوان نماد و علامت آن انتخاب شد.
در سال 1963، در 88 كشور جهان ، جمعيتهاي ملي صليب سرخ به وجود آمد. همچنين دو گروه بين المللي ديگر نيز كه مركزشان در ژنو واقع بود تشكل شد كه يكي كميته ي بين المللي صليب سرخ تأسيس 1863، مركب از 25 نفر از بزرگان سوئيس بود كه هنگام جنگ به عنوان ميانجيهاي بي طرف خدمت مي كردند و ديگري اتحاديه جمعيتهاي صليب سرخ تاسيس 1919 كه هدف از آن كمكهاي متقابل ، همكاري و توسعه فعاليتهاي مربوط ، خاصه در زمان صلح بود.
در فاصله ي سالهاي جنگ جهاني اول ( 18-1914) ، با ياري سازمانهاي صليب سرخ كشورهاي جهان ، صدها هزار نفر در دوران دشوار اقامت اجباري در كشورهاي متخاصم ، با دريافت اخبار از خانه و مسكنشان دلشاد مي شدند ؛ علاوه بر اين ، مبادله ي بيماران و اسرا از بزرگترين اقداماتي بود كه به ابتكار كميته بين المللي صليب سرخ به نتيجه رسيد. در پايان جنگ ، رئيس صليب سرخ" هنري ديويسن" از چهار دولت بزرگ درگير جنگ يعني انگليس ، فرانسه ، ايتاليا و ژاپن دعوت به عمل آورد تا به كار سازمانهاي صليب سرخ در زمان صلح سامان دهند . مقدمات كار فراهم شد و در ماه آوريل 1919، كنفرانس بزرگي با شركت معروفترين پزشكان ممالك مختلف در شهر " كان" واقع در فرانسه تشكيل شد تا اساس كار صليب سرخ در زمان صلح مشخص شود. درهمين كنفرانس بزرگ بود كه پايه ليگ يعني " اتحاديه بين المللي صليب سرخ" ريخته شد و اين اتحاديه در 5 مه 1919، در پاريس شروع به كار كرد. اتحاديه صليب سرخ ها كه در پايان اولين سال تاسيس خود 26 عضو بيشتر نداشت ، اكنون يكصد عضو دارد. هر جمعيت ملي صليب سرخ براي اينكه بتواند عضو اتحاديه بشود بايد هم به وسيله دولت خود به رسميت شناخته شود و هم به وسيله اتحاديه . هدفهاي اين جمعيت گذشته از مأموريتهاي زمان جنگ، عبارت است از تامين سلامتي و بهداشت، جلوگيري از بيماريها و كاهش رنج بشر به طور كلي.
فعاليت صليب سرخ بين المللي از پايان جنگ جهاني دوم توسعه فراواني يافت. در كشورهاي اسلامي به جاي صليب سرخ ، هلال احمر به عنوان نماد سازمان به كار گرفته شد و در ايران جمعيت شير و خورشيد سرخ فعاليت داشت. ليكن پس از انقلاب ، ايران نيز علامت جمعيت هلال احمر را براي اين فعاليت برگزيد.
دولت ايران قراردادي را كه در تاريخ 8 دسامبر 1949، در هفدهمين كنفرانس بين المللي صليب سرخ در "استكهلم" تنظيم شد ، درتاريخ 30 آذر 1334، امضا كرد و به عضويت كنوانسيون ژنو پذيرفته شد.
وقتي سخن از پيشاهنگان اين سنت خير در ميان است ، بايد قبل از همه از " بانوي فانوس به دست" يعني فلورانس نايتينگل (Florence Nightingale) نام برد. اين زن نيكوكار در سال 1820 در شهر فلورانس ايتاليا متولد شد ، اما همه ايام جواني را در انگلستان به سر برد. هجده سال بيشتر نداشت كه متوجه شد براي كار بزرگي آفريده شده است. خود او گفته است:" خداوند در هفتم فوريه 1838، مرا به خدمت خود برگزيد." وي ابتدا خواست در بيمارستان يكي از ولايات شمالي انگليس مشغول كار شود ، اما وضع پرستاري و پرستاران در آن وقت چنان بدنام بود كه مادرش راضي به اين كار نشد. وي ناچار مدتي در انگلستان و ساير نقاط اروپا به تحصيل و مطالعه در وضع پرستاران و بيماران پرداخت و چون در سال 1853 به انگلستان بازگشت ، رياست بيمارستان كوچكي را كه مخصوص زنان بود به او سپردند. نايتينگل بي درنگ به تربيت پرستار مشغول شد ؛ اما نبرد كريمه كار او را ناتمام گذاشت . ماجراي جنگهاي شبه جزيره كريمهCrimean war (56-1953) بدين شرح بود كه نيكلاي اول تزار روسيه در سال 1854، براي بسط نفوذ خود درعثماني به ولايتهاي والاشي Valachie و مولداويMoldavie واقع در شبه جزيره بالكان لشكر كشيد. دولتهاي انگليس ، فرانسه و ساردني كه مخالف پيشرفت روسيه به سوي مديترانه بودند، به كمك دولت عثماني وارد جنگ شدند. اين جنگ دو سال طول كشيد و به سبب اينكه ميدان نبرد بيشتر در شبه جزيره كريمه واقع شده بود به جنگهاي كريمه معروف شد. شكست روسيه دراين جنگ چنان سنگين بود كه نيكلاي اول از فرط تأثر در سال 1855، جان سپرد.
در سال 1854، جنگ كريمه ورد زبان اروپاييان بود.انگليسيها و فرانسويها و تركان عثماني متفقاً با روسها مي جنگيدند ، و براي سربازان زخمي وسيله پرستاري نداشتند. از طرفي تيفوس هم ميدانهاي جنگ را فرا گرفته بود. در اين هنگام ، وزير جنگ انگلستان كه دوست فلورانس بود به او نامه اي نوشت و خواهش كرد به شبه جزيره كريمه برود و كار پرستاري از زخميها را سرو سامان بدهد. با وجود مخالفت اداره طب لشكري كه مي گفت اين نوع كارها مناسب زنان نيست و با وجود تاخير و ترديد اولياي امور، فلورانس به ميدان جنگ شتافت و با مهرباني و مهارت خود هزاران سرباز را از مرگ نجات داد.
شبها چراغ به دست در ميدانهاي جنگ به دنبال زخميها مي گشت. در كريمه ديگر سخن از مليت خاصي نبود صحبت از نوع بشر بود كه در معرض مرگ قرار مي گرفت. در اندك زماني ، پرستاري ده هزار سرباز بيمار به عهده او محول شد. پس از سه ماه و با 20 ساعت كار شبانه روزي ، شماره كشته شدگان از 42% به 2% تقليل يافت. اين پيشرفت ثمره نظم ، ترتيب ، پاكيزگي ، حسن اداره ، رعايت قواعد صحت ، و سرانجام عشق فلورانس نايتينگل به كار بود.
آیا تا به حالدقت کرده اید مه بعضی افراد بدون توجه به مسائل و شمکلات , چقدر در سر زندگی و شاد بودن توانا
هستند؟ تحقیقات نشان می دهد این حالت ذاتی یا خدادادی نیست بلکه یک مهرت است که این افراد ان را در
خود پرورش داده اند . شما هم اگر بخواهید می توانید این مهارت را کسب کنید و زندگی خود را لبریز از شادی و
نشاط سازید.
اشخاص شاد با زندگی همراهی می کنند.!!!
هر کسی تقدیری در زندگی دارد و این به عهده خودش است که با قسمت خود بجنگد یا با آن همکاری کند اما ایا
این حرف به این معنی است که با قسما خود بجنگند یا با آن همکاری کند. اما ایا این حرف به این معنی است که
فرد باید دراز بکشد و بگذارد زندگی روند خود را طی کند؟
مسلما نه! در عوض می تواند روشی در پیش گیرد که به بهترین وجه ممکن با مسایل مواجه شود و حداکثر تلاش
خود را در این زمینه نشان دهد در ان صورت متوجه راه های جدیدی می شود و با کشف آن ها انرژی تازه ای
کسب می کند . زندگی می خواهد شخص , تقدیر و سر نوشت خود را بفهمد آیا ترجیح نمی دهید به جای جنگ
با زندگی کنار بیایید؟
اشخاص شاد فقط مثبت نمی اندیشند بلکه مثبت عمل می کنند.
مثبت اندیشی مسلما جای خودش را دارد. برای شاد بودن باید افکار خود را عوض کنید. اما منتظر از راه رسیدن
احساسات نباشید. اشخاص دارای قدرت کنترل مستقیم بر چگونه عمل کردن و چگونه اندیشیدن خود هستند.
اگر می خواهید شخص شادتری باشید , شادمانه تر عمل کنید. اگر می خواهید شخص مهربان تر و با عاطفه تر
عمل کنید. اگر می خواهید منش دوستاه تری داشته باشید دوستانه تر عمل کنید.
احساسات پس از عمل کردن از راه می رسند.
اشخاص شاد آن چه را که احتیاج دارند طلب می کنند.
همان طور که نعمت ها معمولا از آسمان به زمین نمی افتند, از شکایت کردن نیز چیزی عاید اشخاص نمی شود.
اگر به ظرب المثل هر چه بکارید همان را درو می کنید اعتقاد دارید پس به جای شکایت کردن به دنبال خواسته
های خود بروید. این اتخاب شماست. می توانید به همین رویه ادامه بدهید, دیگران را متهم کنید و همچنان
چیزی عایدتان نشود یا می توانید خیلی راحت آن چه را که خواهید طلب کنید.
اشخاص شاد مشتاق تغییر هستند.
ثابت ماندن و تغییر نکردن مخالف همه قوانین طبیعت است . اگر تلاش کنید که ثابت اتفاق بیفتید, در این صورت
همیشه ناراحت خواهید بود
اگر اجازه بدهید ترس از تغییر کردن شما را متوقف سازد , با محروم شدن از خواسته های خود موافق هستید
شما می توانید بر این باور باشید که تغییر باعث آزار اشخاص می شود و در مقابل آن مقاومت به خرج دهید. یا در
عوض می توانید تغییرات را با آغوش باز پذیرا باشید و معتقد باشید که وجود آن ها به شما کمک خواهد کرد.
همه این ها بستگی به این موضوع دارد که تصمیم بگیرید کدام عقیده را باور کنید.
اشخاص شاد به خود اجازه شکست خوردن نمی دهند.
شکست به این معنی نست که هیچ گاه به هدف خود نرسید و یا دلیلی بر دست کشیدن از هدف نیست به هدف
دست نیافتن تنها یک معنی دارد: شما به تمرین و تجربه بیشتری احتیاج دارید و مشتاق اشتباه کردن باشید و
تسلیم نشوید. اجازه ندهید یک شکست شما را به گونه ای تحت تاثیر قرار بدهد که همه تلاش های خود را از
بین ببرید و درست مثل یک دونه لذت به خط پایان رسیدن را حس کنید.
اشخاص شاد در زمان حال زندگی می کند.
اگر نسبت به لحظه حال آگاه هستید و در کنار آن منتظر آینده نیز هستید قادر خواهید بود تا از فرصت ها سود
ببرید. اگر با خودخوری غم گذشته را می خورید چشمانتان به روی امکانات و فرصت های حال بسته خواهد بود در
عین حال نافع اینده را نیز از دست خواهید داد . زندگی شاد محصول زندگی کردن در لحظه حال است که اگر از آن
خوب استفاده بشود تکیه گاه و ضریب اطمینانی برای داشتن آینده ای خوب و فوق العاده است. اشخاص فقط با
آن چه که امروز انجام می دهند می توانند آینده خود را تحت تاثیر قرار دهند.
اشخاص شاد برای اینده برنامه ریزی می کنند.
انسان های شاد می دانند باید تسلط داشتن بر زندگی را تمرین کنند و بر زندگی خود کنترل داشته باشند تا در
برابر احساساتی مانند قربانی بودن یا بی دفاع بودن مقاوم باشند. برنامه ریزی در جهت درست انجام دادن کارها
امری ضروری است نه این که وقت خود را بر هر چیزی که توجه فرد را به خود جلب می کند, صرف کند.
برای آن چه که برایتان مهم است برنامه ریزی کنید و تصمیم بگیرید تا وقت پول انرژ و منابع محدود خود را برای آن
صرف کنید.
طبق اخبار موثقی از سندیکای طلا فروشان در ایران :
1-در ایران طلا 16 عیارخرید و فروش می شود(به علتی که در همین وبلاگ ذکر خواهد شد) .قابل توجه دوستان کوئستی که محصولشون رو برای قیمت گذاری یا فروش به طلا فروشی میبرند طلای 24 عیار شما برطبق تعهد و امضایی که به اتحادیه هاشون دادند فقط 16عیارمحاسبه می شه.و اجازه گفتن قیمت اصلی محصولات کوئست رو به مراجع کننده ندارند.
2- یکی از محصولات طلای کوئست(گردنبند کعبه) روبر طبق تعهداتشون حدود 220 هزار تومن قیمت گذاری کردند.بعد از اون وجدانی قیمتش
۳/۲۰۰/۰۰۰ تومان محاسبه شده.تفاوت قیمت رو داشته باشید!!!!!.
یکی از دوستان طلا فروش که قصد خرید از محصولات کوئست روبه خاطرمرغوبیت جهت آب کردن داشت متوجه شده بودکه محصولات دارای شناشنامه وشماره ثبت بین المللی هستن و اجازه آب کردنشون رو ندارن!
3- در بازار بورس طلای دبی(متفاوت ازبازار بورس طلای ایران) کسانی هستندکه مبالغ بالایی رو بابت محصولات خصوصا اونهایی که قدیمی تر وکلکسیونی هستند می پردازند.مثل محصول کعبه که 13000$ خریدوفروش شده.وجالب اینجاس که سکه بهار آزادی همانجا حدود30هزار تومان قیمت گذاری شده همین سکه 120هزار تومانی!!!!!!چیزی که عوض داره گله نداره.........


همه ما در موقعيتهاي بسياري ديده ايم كه چگونه ناگهان كسي از در وارد شده و گفته است :
« خبرهاي خوشي دارم » . اين شخص بلافاصله توجه همه را به خود معطوف ميكند .
خبرهاي خوش ، نه تنها سبب جلب توجه افراد ، كه باعث خوشحالي آنها مي شود .
خبرهاي خوش ، روح زندگي مي دمد. خبرهاي خوش حتي باعث هضم بهتر غذا مي شود.
تنها به ابن دليل است كه تعداد جغدهاي بد خبر بيشتر از پيكهاي خوش خبر است، نبايد دچار
سوء تفاهم شويد . هيچ كس از راه انتشار خبرهاي بد ، دوستي پيدا نكرده است و يا در انجام
كاري موفق نشده است.
براي خانواده خود خبرهاي خوبي ببريد . اتفاقهاي خوبي را كه در روز برايتان افتاده است ،
براي آنها تعريف كنيد. تجربيات دلنشين و با مزه خود را به خاطر بياوريد و بگذاريد حوادث
ناخوشايند تا ابد مدفون بمانند. خبرهاي خوب را پخش كنيد . مطرح كردن نكات بد ، كاري
بي معني است . تنها باعش نگراني خانواده تان مي شود. اعصابشان را خورد ميكند . هر
روز كمي از نور خورشيد را به خانه ببريد.
هميشه بگوييد حالتان خوب است . آدم سرزنده اي باشيد . در تمام موقعيتهاي ممكن ، فقط
بگوييد : « حالم عالي است » تا احساس كنيد حالتان بهتر است . به همين ترتيب ، اگر به
كسي بگوييد ، « حالم خراب است ، خيلي خراب » حال بدتري پيدا ميكنيد. احساس واقعي ما
، به مقدار زياد ، به وسيله احساسي كه تصور ميكنيم داريم ، تعيين مي شود . در ضمن ،
فراموش نكنيد كه مردم دوست دارند دور و بر افراد سرزنده و پرشور باشند. همجواري با
مردم شاكي و بي دل و دماغ ، عذاب آور است.
براي همكارانتان خبرهاي خوب و خوشي را ببريد . آنها را تشويق كنيد و در فرصتهاي
مناسب به تحسين آنها بپردازيد.
در مورد كارهاي مثبتي كه شركتتان دارد انجام ميدهد ، برايشان حرف بزنيد. به مشكلاتشان
گوش كنيد. تنها در اين صورت است كه از حمايت آنها برخوردار مي شويد.
در انجام كارهايشان به آنها پشتگرمي و اميد بدهيد. هميشه نگراني ها را تسكين دهيد.
اين است رمز موفقيت.
همه ما در زبان میگیم اما در عمل جا میزنیم
همه ما میگیم اینقدر اطمینان داریم که این کار و اون کارو میکنیم اما واقعا نه نمیکنیم
اگه میخواین موفق باشین
اگه میخواین پیروز باشین
اعتمادتونو ۱۰۰٪ کنین ۹۹٪ فایده نداره

الوسيوس معتقد است انسان نادان آفريده شده ،اما ابله خلق نشده است،با تلاش بسيار است كه او را ابله ميكنند ،براي آنكه انسان ابله شود و روشنائي طبيعي را كه در درون اوست خاموش سازند ،كارداني بسيار لازم است.بايد انديشه هاي نادرست را يكي پس از ديگري در ذهن او جايگزين ساخت توي زندگي هم گاهي به نقطه اي ميرسي كه نميدوني كاري كه ميكني درست است يا عين حماقت شايد به اين خاطر باشه كه از بس به ما گفتند اين كار درست است و اون كار غلط ديگه بخود ما زحمت نميديم ببينم واقعا چه چيزي درست است چه چيزي غلط.
حالا ديگه برام مشخص نيست و نميدونم دنبال اون چيزي رفتن كه ميدوني هيچوقت بهش نمي رسي آيا همون حماقت است يا اينكه نرفتن به دنبال اون.
نميدونم دوست داشتن كسي كه ميدوني بهش نميرسي حمافت است يا دوست نداشتن اون.
نميدونم
نميدونم بين تنهائي و دوست داشتن كدومش بهتره كدومش رو انتخاب بايد بكني. ولي هر چي باشه من تنهائي رو بيشتر دوست دارم ممكنه اشتباه كنم ولي برام مهم نيست............... هميشه به من گفتن بايد ديگران رو دوست داشته باشي ولي همينكه بعد از يك مدت به يك نفر علاقه پيدا ميكني تازه متوجه ميشي بهتره فراموشش كني پس شايد بهتر باشه توي تنهائي خودم باشم ....تنهاي تنها
آهای با توام.نمی خوام ببينمت می فهمی؟
اصلا تو از کجا پيدات شد؟اعتراف می کنم که هميشه می ترسيدم باهات رو برو
بشم.خصوصا الان.حالا که بعد از اين همه مدت دارم به يه جايی می رسم.
الان يادت افتاده که بيای سراغ من؟ می خوای نتيجه اين همه زحمت رو يک جا از من
بگيری؟
نه نميذارم از من دور شو.برو تنهام بذار.
--انتظار يه همچين استقبالی رو ازت داشتم.درک می کنم که هر کسی از من
خوشش نمياد.
اما من يه حقيقتم.چيزی که تو تمام زندگيت باهات همراه بوده.می دونم که هيچ وقت
تو زندگيت به اين روز فکر نمی کردی.هميشه با خودت فکر می کردی که می تونی يه
جوری از دست من فرار کنی.اما من چيزی بودم در وجود خودت.بخشی از تاروپود بدنت
در برابر من فرار معنايی نداره.بيخود تقلا نکن.الان وقتشه که دعای آخرتو بخونی
تو ديگه چه جور موجودی هستی؟آخه چرا انقدر بی رحمی؟
آخه چرا من؟من که هنوز درست خودمو نشناختم.من حتی هنوز طمع شيرين زندگی
رو نچشيدم.
به هر طرف که نگاه می کنم می بينمش.انگار واقعا راه گريزی نيست.اما نه.برای من
که تا حالا جلوی هيچ کس زانو نزدم شکست معنايی نداره.باهات مبارزه می کنم. من
تو رو از پا در ميارم.
--تو که منو می شناسی من اسمم مرگه.
کسی تا حالا نتونسته از دست من فرار کنه.بيا دستت رو به من بده.بيا با من همراه
شو.دست من تا حالا دست خيلی ها رو لمس کرده و تو هم استثنا نيستی
تو چشمام زل زده. تيرگيو تاريکه تو چشماش مشخصه.با حضورش يه حالت سردی
همه جا رو گرفته.نگاهمون به هم گره خورده.هر کدوممون منتظر عکس العمل ديگريه.
دستش رو به طرفم دراز می کنه.انگار داره منو می کشه به طرف خودش.يواش يواش
همه چيز محو ميشه.همه خاطراتم مياد جلوی چشمام.ديگه چيزی نمونده که دستای
همديگر رو بگيريم.برای يه لحظه يه تصوير يه حايل بين ما ايجاد ميکنه.تصوير عزيز ترين
کسمه تو دنيا.تصوير محبوب خودم.داره به من لبخند می زنه.
به مرگ می گم من هنوز يه دليل واسه موندن تو اين دنيا دارم.
مرگ دستشو پايين ميندازه و در حالی که بهم نگاه می کنه ازم فاصله می گيره
يه جمله طنين انداز ميشه
"نيروی عشق برتر از مرگه"